متن کامل پایان نامه های حقوق در سایت

homatez.com

تشخیص اینکه خیار غبن فوراً اجرا شده یا نه با دادرس است ولی در حالت کلی اصل بر صحت ادعایمغبون است.
+ جهل به وجود خیار غبن و فوری بودن آن نیز در حکم جهل به غبن است اما از آنجایی که “هیچکس جاهل به قانون فرض نمی شود” و اصل بر علم به قانون است، مغبون باید جهل خود بر وجود خیار و فوری بودن آن را اثبات کند.
+ در صورت وجود غبن فاحش ، مغبون زمانی می تواند قرارداد را فسخ کند که به طور صریح یا ضمنی این حق را اسقاط نکرده باشد.
+ هرگاه غابن حاضر به دادن تفاوت قیمت شود، مغبون مکلف به قبول آن نیست و خیار غبن ساقط نمی شود، مگر اینکه به اخذ تفاوت قیمت راضی گردد.
+ به نظر دکتر صفایی هرگاه مغبون به جای فسخ قرارداد تفاوت قیمت را مطالبه کند غابن ملزم به قبول آن است ولی ممکن است این درخواست سبب سقوط خیار فسخ شود.
+ خیار غبن در همه ی عقودی که تعادل عوضین در آن شرط است جاری است.

د( خیار عیب
هرگاه بعد از معامله معلوم شود که مورد معامله معیوب بوده است، طرفی که آن را دریافت کرده می تواند معامله را فسخ کند هرچند سلامت از عیب صریح ًاً در قرارداد ذکر نشده باشد، حق فسخ معامله در این مورد را خیار عیب می گویند.
شرایط خیار عیب. برای اینکه خیار عیب وجود پیدا کند شرایط زیر لازم است:
۱. عیب باید مخفی باشد: البته در قانون مدنی برای خریدار حتی در صورتی که عیب ظاهر باشد و مشتری بر اثر سهل انگاری به آن توجه نکرده باشد نیز حق فسخ وجود دارد که به نظر دکتر صفایی صحیح نیست، در هر حال هرگاه مشتری ادعا کند که به عیب جاهل بوده اصل عدم علم اوست مگر اینکه فروشنده خلاف آن را اثبات کند.
+ در مورد خریدار متخصص و حرفه ای، ظاهر علم او به عیب است مگر اینکه مشتری خلاف آن را اثبات کند.
۲. عیب باید در حین عقد موجود باشد: در دو مورد عیب حادث بعد از عقد موجب خیار فسخ است: اول آنکه عیب بعد از بیع و قبل از قبض پدید آمده باشد و دیگر آنکه عیب جدید بر اثر عیب قدیم حادث شده باشد. مطالبه اَرش. درمواردی که مبیع معیوب باشد تنها راه جبران ضرر فسخ معامله نیست بلکه مشتری می تواندتفاوت قیمت مال سالم و معیوب را مطالبه کند.
+ حتی بعد از سقوط خیار عیب حق مطالبه ی ارش باقی است.
+ اگر به خاطر عیب مبیع خسارتی به خریدار وارد شود علاوه بر اََرش خسارت ناشی از مسئولیت مدنی نیز قابل مطالبه است.
+ در مطالبه ی ارش قیمت زمان عقد باید در نظر گرفته شود و اگر عیب بعد از عقد و قبل از قبض حادث شده باشد قیمت زمان حدوث عیب ملاک است.
مواردی که مشتری فقط می تواتد ارش بگیرد.
1. هرگاه مبیع نزد مشتری تلف شود یا مشتری آن را به غیر انتقال دهد.
2. هرگاه تغییر در مبیع اعم از اینکه مستند به فعل مشتری باشد یا نه.
3. هرگاه مشتری بعد از قبض مبیع عیب دیگری در آن حادث شود مگر اینکه عیب در زمان خیار ویژه ی مشتری حادث شده باشد که در این صورت مانع فسخ نیست.
+ در صورتی که عیب حادث نتیجه ی عیب قدیم باشد، ارش عیب جدید و قدیم هر دو قابل مطالبه است.
+ در غیر از این سه صورت مشتری مخیر است که قرارداد را فسخ کند یا مطالبه ی ارش کند مشروط براینکه بایع)فروشنده( از عیوب تَبّرّ ی نکرده باشد.
تبری از عیوب. تبری از عیوب آن است که معامله کننده مسئولیت عیوب مال را هنگام معامله از خود سلب کند. مثلاً بگوید این اتومبیل را به تمام عیوب آن می فروشم.
+ عیبی که حق فسخ و ارش ایجاد می کند آن است که مبیع را از مالیت نیندازد و اگر موجب از مالیت افتادن
)بی ارزش شدن( مال شود بیع باطل است.
+ اگر بعض مبیع قیمت نداشته باشد بیع نسبت به آن بعض باطل است و مشتری نسبت به بعض دیگر حق فسخ تبعض صفقه را دارد. )ماده ۴۳۴ق.م(
+ خیار عیب فوری است و پس از اطلاع باید سریعا استفاده شود، در صورت استفاده نشدن حق مطالبه ی ارش همچنان باقی است.

ه( تدلیس
ماده ۴۳۸ق.م: “تدلیس عبارت است از عملیاتی که موجب فریب طرف معامله شود.” به عبارت دیگر، تدلیسنمایاندن صفت کمالی است که وجود ندارد یا پنهان کردن نقصی که در مال موجود است.
+ برای تحقق تدلیس سوء نیت و قصد عمد لازم است و صرف توصیف غیر واقعی تدلیس محسوب نمی شود.
+ سکوت عمدی در جایی که عرف بیان عیب را لازم می داند نیز تدلیس به شمار می آید.
+ تدلیس فقط در صورتی که توسط طرف دیگر معامله انجام شده باشد موجب خیار فسخ است.
+ خیار تدلیس فقط در مورد عین خارجی وجود دارد و در بیع کلّی تدلیس نیست.
+ اگر طرف معامله با شخص ثالثی )مثلا دلال و واسطه( برای تدلیس تبانی کرده باشد، فریب خورده حق فسخ دارد اما اگر تدلیس شخص ثالث بدون تبانی باشد فریب خورده می تواند برای جبران خسارت به تدلیس کننده رجوع کند اما نمی تواند قرارداد را بهم بزند.
با دارا بودن دو شرط برای تدلیس حق فسخ وجود دارد: اولاً توسط یکی از متعاملین انجام شده باشد و ثانیاً فریب سبب عقد قرارداد شده باشد یعنی اگر حیله ی یکی از طرفین نبود طرف دیگر راضی به بستن قراداد نمی شد.
+ تدلیس زمانی موجب خیار فسخ است که سبب اشتباه در اوصاف غیر اساسی معامله شده باشد. اشتباه در اوصاف اساسی موجب باطل شدن معامله است.
+ماده ۴۴۰ق.م: “خیار تدلیس بعد از علم به آن فوری است.”
فرق تدلیس و عیب. ممکن است تدلیس وجود داشته باشد بدون آنکه عیبی وجود داشته باشد، مثًلاً فروش فرش سالم بافت کرمان به جای فرش سالم بافت کاشان؛ همچنین ممکن است خیار عیب بدون تدلیس وجود داشته باشد مانند عیبی که خود فروشنده هم از وجود آن بی اطلاع است و همچنین ممکن است در معامله ای هم تدلیس باشد و هم عیب مانند زمانی که فروشنده ی ماشین شاسی شکسته ی آن را با رنگ پنهان می کند.
+ رابطه ی خیار تدلیس و خیار عیب عجوم و خصوص من وجه است.

و( تبعُّضُّ صَفْقْه
تبعض در لغت به معنای تجزیه شدن آمده و صفقه به معنی دست به هم زدن است و به معنی معامله نیز بهکار رفته. خیار تبعض صفقه زمانی به کار می رود که بعد از قرارداد آشکار شود که قرارداد نسبت به جزئی از معامله باطل بوده؛ برای مثال ممکن است شخصی خانه ای را بفروشد که فقط سه دانگش متعلق به اوست در چنین شرایطی خریدار مختار است که طبق قاعده لا ضرر قرارداد را فسخ کند یا نسب به سه دانگی که بیع باطل بوده ثمن را پس بگیرد.
نحوه محاسبه قسمتی از ثمن که باید به مشتری برگردد این گونه است که مبیع در مالکیتّ خریدار منفرد ًاً قیمت می شود و هر نسبتی که بین آن و قیمت کل مبیع وجود داشته باشد به مشتری باز می گردد، مثلاً سه دانگ در مالکیت مشتری چهار میلیون و کل خانه ده میلیون فروخته شده باشد در مثال فوق بایید شش میلیون به وی بازگردانده شود.
+ شرط وجود خیار تبعض صفقه جهل مشتری نسبت به بطلان بیع نسبت به قسمتی از معامله است، اگر مشتری از باطل بودن آگاه باشد خیار تبعض صفقه ساقط می شود اما در هرحال بخشی از ثمن به او رد می شود.
+

تکه های دیگری از این مطلب را طبق شماره بندی صفحات می توانید بخوانید 

برای دانلود متن کامل پایان نامه های حقوقی به سایت

homatez.com

مراجعه کنید